کتاب :گناهان کبیره(عبدالحسین دستغیب)
دروغگو دروغ نمی گوید، مگر به سبب حقارتی که در نفس خود احساس می کند.
دروغ آفت سخن است.
از دروغگویی بپرهیز زیرا دروغ باعث روسیاهی است.
کم نصیب ترین مردم از سجایای مردانگی و فضایل انسانی دروغگویان هستند.
هیچکس لذّت ایمان را درک نمی کند مگر وقتی که دروغ را خواه شوخی یا جدّی ترک کند.
راستگویی، مردم را به نیکی هدایت می کند و نیکی، مردم را به بهشت دعوت می نماید.
امام موسی بن جعفر(ع):
انسان عاقل دروغ نمی گوید، اگرچه دروغ وسیله برآمدن خواهشهای نفسانی او باشد.
تمام ناپاکیها و گناهان در خانه ای جمع شده است و کلید آن دروغگویی است.
پیامهایی در مورد دروغ و دروغگویی
آیا خوف از مکر خدا در انسان های کامل که جزء مخلصین (به فتح لام) هستند و قرآن کریم فرموده است شیطان بر ایشان تسلط ندارد. نیز وجود دارد؟ خواجه نصیرالدین طوسی در این زمینه می گوید: خوف از مکر خدا در مرتبه سلوک و طريق كمال است که در سالک وجود دارد و لازم است که باشد و هر امن در اين مقام كه به سبب زوال اين خوف در دل ایجاد شود، مقتضى نابودی او است اما اهل كمال از اين خوف و حزن مبرّا هستند؛ زیرا قرآن کریم می فرماید: «ألا انّ اولياء اللّه لاخوف عليهم و لاهم يحزنون». و سالك چون به درجه رضا برسد خوف او به امن تبدیل شود؛ همان طور که قرآن کریم می فرماید: «أولئك لهم الأمن و هم مهتدون».
چنین شخصی هيچ ناپسندی را ناخوش نمی دارد و نسبت به هيچ چیز خواستنی رغبت ندارد و اين امن به سبب كمال است، چنان كه احساس امنیت در جایی که باید خوف بر سالک غالب باشد (یعنی وقتی در مسیر سلوک است) به سبب نقصان است.
در این جا باز سوال می شود پس چرا ائمه اطهار علیهم السلام نیز در دعاها این همه استعاذه از این صفت داشته اند؟ پاسخ این سوال این است که عبادت آنان گرچه به جهت حصول استكمال و تحصيل مقام قرب معنى ندارد اما اتيان عبادات براى چنين شخصى به عنوان ديگرى كه همان مقتضاى حصول كمالاست خواهد بود. لذا هميشه لوازم عالم ملك و ملكوت را مراعات مىکنند و بلكه از كوچكترين حكمى از احكام يا ادبى از آداب يا حالى از حالات متناسب با اين عوالم، دورى نخواهند نمود و در عين حال نيز توجه به عوالم عاليه را حفظ می فرمایند. امام صادق علیه السلام می فرماید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و جبرئیل از اشتعال جهنم و شدت خوف الهی گریستند و خدای متعال فرمود: گرچه من شما را از گناه و دوزخ ایمن کردم اما همواره چنین خائف باشید.
همان طور كه در سببشناسي اين رذيله بيان شد، اسباب كلي آن بر دو گونهاند و به همين جهت توصيههاي مورد توجه در درمان اين صفت مرگبار قلبي نيز در دو بخش كلي بينشي و كنشي در چهار محور بيان ميشود كه سه محور آخر آن را توصيههاي كنشي (رفتاري) تشكيل ميدهد:
ايمني از منكر الهي يك صفت باطني است كه گاهي در اعماق قلب انسان به آرامي حركت و نمو ميكند و براي شناسايي اين بيماري كشنده لازم است به نوعي رويكرد علامتشناسانه (سميولوژيستيك) روي آورد. علائم زير در اين زمينه قابل معرفي است:
موارد زیر را می توان به عنوان عوامل بنیادی در ایجاد این صفت رذیله معرفی کرد:
خدای متعال مردم را بر ایمنی از مکر خدا سرزنش کرده و می فرماید چرا چنین روحیه ای یافته اند و حال آن که از مکر خدا، جز زیانکاران در امان نیستند.
امام سجاد علیه السلام در دعا عرضه می دارد: خدایا! تو شايستهاى كه صديقين به (رحمت) تو مغرور نشوند و گناهكاران از (عفو و گذشت) تو نااُميد نگردند.
ائمه علیهم السلام بارها در دعاها چون دعای سحر از خدا می خواهند مورد مکر قرار نگیرند. امام علی علیه السلام از خصوصیات فقیه واقعی را این دانسته اند که نه مردم را از رحمت خدا مایوس کند و نه از مکر خدا ایمن کند.ایشان می فرماید: هر کس از مکر خدا ایمن شود، نابود می شود.
صفوان جمال می گوید: من خود دیدم که امام صادق علیه السلام قبل از تکبیر نماز رو به قبله دعا کرد: «خدایا مرا از رحمتت مایوس نکن و از مکرت در امان مدار. زیرا تنها زیانکارانند که خود را از مکر تو در امان میانگارند».
و همین فرد می گويد: پشت سر امام صادق علیه السلام نماز گزاردم. امام بعد از نماز سر خود را پائين انداختند و فرمودند: بار خدايا مرا از مؤاخذه خود در آسايش قرار نده و بعد از آن با صداى بلند فرمودند: فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ. شاید حضرت هم قبل از نماز و هم بعد از نماز هر دو این دعا را داشته است.
علمای اخلاق اسلامی، این صفت را از صفات رذيله متعلق به قوه غضبيه، دانسته اند.امن از مکر الهی در روایات جزء گناهان کبیره معرفی شده است و علمای اخلاق، این صفت را نوعی افراط در رجا و امیدواری به خدا دانستهو مبتلایان به آن را داخل در گروه فريب خوردگان و مغرورین به خداى تعالى می دانند.
این مفهوم بسیار مهم اخلاقی، توسط آیه شریفه: «أَفَأَمِنُوا مَكْرَاللَّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ»
معرفی شده است و در روایات و دعاها و رفتار عملی اولیای دین و کلمات علمای اخلاق، مورد توجه فراوان قرار گرفته است. «مکر خدا» ترکیبی مجازی است و "مكر" به معناى اين است كه شخصى ديگرى را غافلگير كرده و به او آسيبى برساند و نوعی پنهانی بودن در این نیرنگ و غافلگیری در معنای اصلی آن نهفته است.همان طور که خدای متعال در قرآن، مکر خود را به گونه ای می داند که انسانها آن را حس نمی کنند. بنابراین مکر خدا، نهانی تر و نامحسوس تر از مکر غیر او خواهد بود.
امن از مکر خداوند به معنی ایمن بودن از سلب عطایای الهی توسط خدای متعال است. به این معنی كه آدمى از عذاب الهى و امتحانات او ايمن نشيند و از عظمت و جلال او واهمه نداشته و در دل انديشه مؤاخذه او را نداشته باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: زمانی که خداوند ابراهیم را به آسمان برد، چشمش را تقویت کرد تا آنچه در زمین است ببیند.
مرد و زنی را بر فحشا دید، پس به هلاکت شان نفرین کرد تا هر دو هلاک شدند.
دو نفر دیگر را دید، خواست نفرین شان کند که خدا به او وحی کرد: ای ابراهیم! نفرینت را از بندگان و کنیزانم بازدار. همانا من آمرزنده و مهربانم، جبار بردبارم. گناهان بندگان و کنیزانم مرا زیان نمی رساند، همچنان که طاعت شان مرا سود نبخشد. من آنان را برای فرو بردن خشمم ت نکنم، پس نفرینت را از بندگانم بردار.
بندگانم سه گونه اند: گروهی توبه می کنند و من توبه شان را می پذیرم و گناه شان را می بخشم.
آن گاه عذاب را از عده ای از بندگان باز می دارم؛ چون می دانم فرزندان مؤمنی از نسل آنان پدید می آیند.
گروهی هستند که عذاب شان عظیم تر است، چرا که عذاب من بر بندگانم برحسب جلالت و کبریایی من است.
ای ابراهیم! مرا با بندگانم واگذار؛ چون من از تو نسبت به آنان مهربان ترم؛ همانا جبار بردبارم، بسیار دانای حکیم هستم و با علم خویش تدبیرشان می کنم و با قضا و قدرم در آنان نفوذ می کنم.
در داستانهای اسلامی، واقعه عجیبی است که باید روی آن تامل کرد!
شخصی می گوید حمید بن قحطبه –که از نزدیکان هارون الرشید بود- را دیدم که در ماه رمضان غذا می خورد! با خود فکر کردم شاید به علت بیماری از روزه گرفتن معذور است ولی وقتی به من هم غذا تعارف کرد؛ تعجب کردم!
گفتم: شاید شما به علت بیماری روزه نمی گیرید اما من سالم هستم!
گریه بسیاری کرد و گفت:
نه! بیمار نیستم ولی روزه داری دیگر برایم فایده ندارد!
علتش را سوال کردم؛ گفت:
یک بار که هارون الرشید در طوس بود مرا به حضور طلبید. به دیدارش رفتم و دیدم شمشیر کشیده است! هارون از من پرسید: چگونه از من اطاعت می کنی؟!
گفتم: تا پای جانم و مالم از شما اطاعت می کنم!
هارون سرش را به زیر انداخت و گفت: به خانه برگرد!
به خانه برگشتم و مدت زمان بسیار کوتاهی گذشت که دوباره مرا فراخواند و دوباره پرسید:
چگونه از من اطاعت می کنی؟!
گفتم: تا پای جانم و مالم و اهل و اولادم از شما اطاعت می کنم!
تبسمی کرد و دوباره اجازه داد به خانه برگردم.
مجددا زمان کوتاهی نگذشته بود که برای بار سوم مرا به حضور طلبید ومثل دفعات قبل پرسید:
چگونه از من اطاعت می کنی؟!
گفتم : تا پای جانم و مالم و اولادم و دینم!
وقتی این حرف را شنید خنده ای به نشانه رضایت کرد و شمشیری را که در دستش بود به من داد و گفت: اکنون بدنبال این غلام برو و هر کاری که به تو گفت؛ انجام بده!
غلام مرا به منزلی برد که در وسط آن چاهی بود و اطراف آن سه حجره بود.غلام یکی از حجره ها را باز کرد و دیدم که بیست تن از سادات را آنجا زندانی کرده اند. غلام یکی از آنها را به وسط حیاط آورد و به من گفت: به فرمان امیر المومنین(هارون) گردنش را بزن!
گردن آن سید را زدم و غلام جنازه اش را در چاه انداخت!
همینطور تمام سادات را آورد ومن گردن زدم و او به چاه انداخت! و بعد به سراغ حجره دوم رفت و دوباره ساداتی را دیدم که زندانی شده اند و من گردن زدم و او به چاه افکند!
و برای بار سوم این واقعه وحشتناک برای حجره سوم تکرار شد!
آخرین نفری که گردن زدم پیرمردی بود که موهای سرش ریخته بود و به من گفت:
دستت بریده باد! در روز قیامت نزد رسول خدا که حاضر شوی چه پاسخی برای کشتن اینهمه سادات خواهی داشت؟!
دستم لرزید اما آن غلام بر سرم فریاد زد؛ پس او را هم گردن زدم و غلام جنازه اش را به چاه افکند!
حمید بن قحطبه گفت:
حالا دانستی که چرا روزه نمی گیرم؟! زیرا دستم را به خون اولاد پیامبر اینگونه بیرحمانه آلوده کردم و روزه داری برایم فایده ندارد!
آن فرد می گوید وقتی نزد امام هشتم رسیدم؛ این واقعه را تعریف کردم!
ایشان فرمودند:
بخدا سوگند آن یاس و ناامیدی او از رحمت خداوند از گناهش بدتر است!
ولا تیاسوا من روح الله انه لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرون- یوسف 87
از رحمت خدا ناامید نباشید که هرگز جز کافر از رحمت خدا ناامید نیست!
درباره این سایت